هر چی بگی برای تو همون میشم ای نازنین
میشم مثل یه مرغکی تو دسته تو بازم اسیر
تویی تمام زندگیم، برات میمیرم نازنیـــــــــن

ای که با ناز نگاهت،دلمو دیوونه کردی
پا گذاشتی توی سینه ام،توی قلبم خونه کردی
ای که وقتی تورو دیدم، دل تنهام زیر و رو شد
با تو بودن،تورو داشتن،واسه من یه آرزو شد
طفلی قلب عاشق من،به خودش میگفت همیشه
آرزوی با تو بودن،یه روزی راست راستی میشه
ولی آرزوم بزرگ بود،تو به یاد من نبودی
من با تو بودم همیشه،ولی تو با من نبودی
تا تو رد میشدی قلبم،از تو سینه کنده میشد
میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد
تو که اخم می کردی سنگ دل،قلب عاشقم میترسید
همش از ترس جدایی،حیوونی دلم میلرزید
من که عاشق تو بودم،چرا عشقمو ندیدی
چرا قلب عاشقم رو،تو به خاک و خون کشیدی
عاشقی ،کار تو نبود، من عاشقت بودم و بس
این همه احساس منو،کشتی گلم پای هوس
اما هنوز دوستت دارم،به جون اون که دوستش داری
وقتی که اسم تو میاد،زنده میشم نفس نفس

میمیرم برات،نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم،نمی دونستی که دلم وصل به سازه صدات
آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات،میمیرم برات
عاشقم هنوز،نمی خوام که بمونی،بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم،نمی تونستی بری به فرداها گل خوشگلم
برو راهی نیست تافرداها یار خوشگلم،بمون با دلم
سفرت بخیر،اگه میری از اینجا تک و تنها به یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور،به یه دنیا نور
سفرت بخیر،برو گر شکستی زمن،میتونی دوباره بساز
با دلی شکسته و نا امید تو بازم بساز،تو بازم بساز
نمی خوام بیای،نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت،نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی
برو تا تو بزرگی که میخوام فقط آرزوم بشی ،آرزوم بشی
قربانت،جانم فدایت....
زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا
سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي
نيست!!!
حسِ غريبي است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر ، ما بي رحم تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شدهاند
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است .نکند دل ديگري او را اسير کرده است .خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است. گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است. خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است .گفتم از عشق من چنين سخن مگوي. گفت خوابي، سالها دير کرده است. در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است. راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
قربانت،جانم فدایت....
و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموشش کنی ....

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ....
خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد !
خیانت تنها این نیست که دستت رادر خفا در دست دیگری بگذاری ....
خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد
قول و قرار هایی که با هم گذاشتیم یادته نفسم؟
من بر سر تمامی عهد هامون هستم گرچه یک طرف اس ولی من بهت دروغ نگفتم و نمی گم و خیانت نمی کنم
دوستت دارم عاقلانه عاشقانه با علاقه بی نهایت تا ابد...
قربانت،جانم فدایت....
براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به
او دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند.

گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم.
گفتم: کجا؟
گفت: روقلبت
گفتم: مگه می تونی؟
گفت سخت نیست آسونه
.گفتم: باشه بنویس تا همیشه به یادگار بمونه
.یه خنجر برداشت
.گفتم:این چیه؟
گفت:هههیییییسسس
.ساکت شدم
.گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی
خنجر رو برداشت و با تیزی خنجر نوشت:دوست دارم دیوونه
اون رفته
.خیلی وقته
.کجا؟
نمیدونم
.اماهنوز زخم خنجرش یادگاری روقلبم مونده
.حالا من براش مینویسم رو همین قلب زخمی
گر نيايی تا قيامت انتظارت میکشم. منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
.ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم
..
قربانت،جانم فدایت....
یادمه اولین روز، گونه هامو تر کردید
وقتی دیدی دیوونم، حرفامو باور کردید
خیالتون راحت شد، که بی شما میمیرم؟!
محبتو از اون وقت، کمتر و کمتر کردید
گفته بودید با من اید، حتی اگه نباشم
کلاغ خبر میاورد، شبو با کی سر کردید
شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید
شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید
نمی دونم شعرامو، واسه چی از بر کردید
از هرجا می گذشتید، گل به پاتون می ریختم
شما به جاش تو قلبم، هزار تا خنجر کردید
عزیز بودید فراوون، زجرم دادید چه آسون
وجودتونو با زجر، واسم عزیزتر کردید
به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز
به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز
پیش هزار تا شاهد، دستم انگشتر کردید؟
چه روزایی که شونه ام، پناه اشکاتون شد
رو زانوهای خسته ام، خستگی رو در کردید
انگار خوشی نمی خواست، من مزه شو بفهمم
یه روز که گل می دادم، نداده پرپر کردید
چیزی نبود تا اون روز، آروم بودیمو خوشبخت
تمام این کارا رو، اون روز آخر کردید
پس نذرامون چی میشه؟
پس نذرامون چی میشه؟ حتماً به یادتون نیست
واسه ضریح آقا، نذر کبوتر کردید
حق با شماست من کجا، شما کجا و تقدیر
میوه خوشبختی رو، همیشه نوبر کردید
من که چیزی نگفتم، که دلتون گرفته
این اولین باره که، شما باهام قهر کردید
همون کلاغه می گفت، یه جا شما رو دیده
انگشترو تو دستِ، یک کس بهتر کردید
من که پسش ندادم، دادم به همسایتون
گفتم دیگه درست نیست، شما ما رو ترک کردید
یه چیزی می نویسم، خدا منو ببخشه
اگه یه وقت بهم خورد، منتظرم بر گردید
یه چیزی می نویسم، خدا منو ببخشه
اگه یه وقت بهم خورد، منتظرم بر گردید
قربانت،جانم فدایت....
بوي نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم نيستي ولي با نفسهات گرم ميشم زيبايي چشمانت هنوز افسونم ميکنه کنارم نيستي ولي چشمانت در چشمانم نقش بسته صدايت هنوز از خود بي خودم ميکنه کنارم نيستي ولي جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستي اما من چيزي جز تو ندارم
سلام بهونه قشنگ من براي زندگی
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
محمد همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره
قربانت،جانم فدایت....
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم
چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت
چون زندگیش رو ازش میگیریم

چشم،چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيسِ تو کو؟ گوش،گوش دو تا گوش دو دستِ باز يه آغوش بيا بگير قلبمو يادم تورو فراموش چوب،چوب يه گردن جائي نري تو بي من دق مي کنم،ميميرم اگه تو دور شي از من دست،دست دو تا پا يادِ تو مونده اينجا يادت ميياد مي گفتي بي تو نميرم هيچ جا...؟ من؟من...؟ يه عاشق همون مجنون سابق
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست... بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت
جاریست....عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست...بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک
ترین حالت شکسته شده...قربانت،جانم فدایت....
من عاشق تو شدم و تو نفهميدي......!
و باز هم عاشق تو شدم.......باز هم نفهميدي.....!
ديوانه ات شدم........سر گشته ات شدم......ولي باز هم نفهميدي.....!
برايت تب كردم.......بيمار شدم...... ولي باز هم نفهميدي..........!
بي تو با تو بودم و با تو با هيچ كس....... ولي باز هم نفهميدي....!
سرشكم را به پايت ريختم و از برايت گريستم..... ولي باز هم نفهميدي....!
نگاهم را به تو دوختم .......به دو چشمت....!
و تو در چشمانم نگريستي...
ولي نخواستي......نفهميدي......!
با چشمانم عاشقي را به التماس كشيدم....ولي باز هم
نخواستي......نفهميدي.....!
صبر كردم........منتظر ماندم....... ولي باز هم نفهميدي........!
شبهايم تنها تو را صدا كردم......فرياد زدم......ولي هيچ نشنيدي......!
گريستم و ماندم.......ماندم و نگريستم..........ولي نفهميدي.........!
عشق را اسير كردم.....برايت به صليبش كشيدم.... باز هم نفهميدي......!
ماندم.........!
ماندم و ديدم ........!
صبر كردم و پير شدم..........!
و عاشقت ماندم............!
ولي باز هم نفهميدي..........!
ميرم وميميرم وباز هم نخواهي فهميد.......!
با تمام وجودم دوستت دارم نازنینم
فکر نکن دل اونی که عاشقت شده رو بشکنی ترکت میکنه به خدا تو عشق و عاشقی نفرت بی معنیه شک بی معنیه دروغ عهد شکنی و... بی معنی بی معنیه
قربانت جانم فدایت....
این پست رو ۱۰/۳/۱۳۸۶ هم گذاشته بودم
اون روز چه خوب همچین روزی رو حدس میزدم
اونی که با تمام وجود دوستش دارم و براش میمیرم چه راحت تنهام گذاشت.الان بازم همون حس رو با همون کلمات میگم:"دوستت دارم مرضیه جون"
من به تو عادت نكردم.من عاشق تو شدم.دليلش هم خيلي ساده است
اگه به تو عادت كرده بودم مي تونستم جاي تو هر كس ديگه اي رو تو زندگيم راه بدم.
.ولي من به تو دل بستم.
شايد تا روز قيامت ديدنت قسمت من نباشه
شايد هيچ وقت نتونم تو چشمات نگاه كنم و بهت بگم كه
چقدر دلم هواي با تو بودن مي كنه
اونقدر ازت دورم كه نمی تونم هيچ وقت تو خستگي هات
حتي با يه لبخند، بهت كمك كنم
باور همچين عشق و احساسي كار ساده اي نيست.شايد واسه همينه كه
هرازگاهي ما به احساس هم شك مي كنيم..
نمي دونم كار درستي بود شروع كردن اين دوستي يا..
کاش میشد واسه همیشه با هم حرف بزنیم...
دلم مي خواد صداي تو رو هر وقت دلم مي گيره بشنوم..
چقدر خوشبخته كسي كه صاحب تو ميشه
خوش به حال اون آدم.چی میشد من جای اون بودم خدا
اگه قرار اینه که من به اون نرسم پس دیگه برای چی زنده ام خدایا
خدا جون چقدر می خوای منو امتحان کنی؟به بزرگیت قسم دیگه خسته شدم
خسته...خسته...خسته....خسته....
دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره
بارون اشکام به روی گونه می باره
دست خودم نیست اگه دست و پام میلرزه
آخه این بودن با تو به همه دنیا میارزه
دست خودم نیست توی هر خواب شبانه
صورت ماهت همیشه تو رویاهامه
دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم
دنیا رم به من ببخشن نمی تونم از تو جداشم
واسه بودن در کنارت داره میمره دلم
تو فقط راه نجاتی،توئی حل مشکلم
دوستت دارم نازنین.دوستت دارم مهربون.دوستت دارم فرشته.دوستت دارم....
قربانت جانم فدایت....

بهترین روز زندگیت رو با بهترین آرزوهاو بهترین احساسم بهت تبریک می گم
.
امروز همه ی زمینی ها خوشحالند چون تو همچین روزی گل بی نظیر و فرشته ای آسمونی پا به جمعشون گذاشته و چشماشو باز کرده تا به زمینی ها، عشقو محبت و مهربونی و صداقت و پاکی رو معنی کنه
نمی تونم تو رو توصیف کنم چون توصیف کردنی نیستی، تو رو باید حس کرد، تو رو باید پرستید؛ هر چی بگم کم گفتم… ببخشم
…

امروز براي خيلي ها روزي معمولي بود! هوا ابري بود...
شايد هم براي يكي گرم گرم و تابستاني...ولي يكي ......؟!
يا حتي شايد يك عالمه آدم توي اين دنيا، امروز برايشان خيلي مهم باشه
روز تولد هركسي شايد خاطره انگيزترين روز زندگي اش باشد
و از آدم هاي دور و برش هم انتظار دارد كه اين روز مهم را هيچ وقت
از ياد نبرند...
حالا يك كم فكر كن...
آیا كسي هست كه روز تولد تو، برايش مهمترين روز زندگيش باشه؟
صبح كه بيدار مي شه ، بخواد تمام شادي هاي زندگيشو يه جا به تو تقديم كنه؟
و از تمام كساني كه در طول روز مي بينه
انتظار داشته باشه كه اين روز مهم رو جشن بگيرن؟
همچين آدمي را مي شناسي؟
آره اون منم...
نمیدونی چقدر امروز رو دوست دارم
چون روز تولد تو هستش (مهربونم)
روز تولد تو آغاز تمام خوبی های عالمه


گل یکی یدونه من تولدت مبارک چقدر دوست داشتم این روز رو یشت باشم ولی بازم نسیب نشد


۱۷ سال یش خدا تنها فرشته ای که با دقت خاص و تمام آفریده بود رو فرستاد رو زمین تا دل من بیچاره رو اینجوری بقاپه و منو این جوری کشته مرده خودش بکنه.نفسم از اینکه تو این دنیا هیچ کیو ندارم ناراحت نیستم چون تو دنیای منی همه ی دار و ندارم....

با تمام وجودم دوست دارم نفسم
نمی دونم هر چی مینویسم انگار هنو حتی حرفام رو شروع هم نکردم نمی دونم چه جوری باید خوشحالی کنم ولی ساعت بهم میگه که دیر کردم
میخوامت ار دل و جون

قربانت جانم فدایت....


با سلام خدمت حضرت فاطمه زهرا که همه ی ما زیر سایه لطف و بخشش او زندگی میکنیم
اول از همه مثل همیشه میگم دوست دارم مرضی دوست داشتنی ناز خودم
این روز بزرگ رو اول به بانوی عالم بعد به عشقم تبریک میگم
روزت مبارک تک گل محمدی محمد
خدا خواست و واسه دومین بار این روز قشنگ رو بهت تبریک گفتم(تنها کسی هستی که تا حالا دوبار بهش تبریک گفتم.رکرد شکستی ها![]()
)
با تمام وجودم تا ابد دوست دارم قشنگ خودم
شرمنده مثل همیشه وقت ندارم
قربانت جانم فدایت....

گل خوشگلم گل یکدونی زندگیم تولدت مبارکککککککککککککککککککک
باشه ماهم ایشالا هر قدر می خوای عمر کنی با هم خوب و خوش خوشبخت باشیم.
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد
اينا يه يادگاري توي خاطره هاته
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون
الهي که هميشه واسه تبريک امروز
بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون


سلام همه دار و ندار محمد
سیاهی چشمانم را گرفته . چشمانم را بر روی هرچه هست می بندم و از دنیا روی می گردانم. بی اختیار دستانم را دراز می کنم . ناگهان چیزی در دستانم حس می کنم . آن را در دستانم می فشارم . نزدیک صورتم می آورم و چشمان خسته ام را باز می کنم . پرتوی نور گرمی چشمانم را می نوازد . در دلم فریاد می زنم . این هدیه ای از طرف خداست . این ستاره ایست که خداوند برای من از آسمان فرستاده...
آری ستاره ای در دست داشتم . گویی زندگی دوباره آغاز شد و رود خشک در دلم جریان گرفت . درختان مست از آمدن بهار شدند . جهان چهره می گشاید و لبخند می زند.
ستاره ی من ..
تو آمدی و با آمدن ناگهانی ات نور امید را بر زندگی مرده و بی جان من پاشیدی و زندگی ام دوباره جان گرفت . آمدی و بهار را با خود آوردی و دلم با آمدنت سبز شد و شکوفه داد . آمدی و با لبخندت طعم خوش زندگی را به من چشاندی . با آمدنت دنیا نیز خندید .
بارها با زبان بی زبانی این جمله را بر زبان راندم که تو فرشته ی نجات من هستی . و تو فقط خندیدی و من سرمست از خنده ی تو شدم و خود ندانستی و یا باور نداشتی که چه کردی . باور نداشتی که زندگی ام را مدیون حضور سبزت هستم .
فرشته ی من ..
تو آمدی و دستان سردم را گرفتی و با خود به دوردست ها بردی . تو مرا با خودت به شهر محبت بردی و دریچه های تازه ای را برایم باز کردی . دریچه هایی رو به زندگی .
با آمدنت به دستان مرده ام حیات دوباره دادی تا گل های عشق را در این دفتر بکارند و به تو هدیه دهند تا تنها بگویند دوستت دارم.
روح سردم را با نفس های گرمت گرم کردی . من در کنار تو جان گرفتم و با تو آواز مستی سر دادم .
اگر کلمه هایم بی روحند , با خوبی های خودت ببخش و با نفس های گرمت در آنها بدم تا جان بگیرند.
اکنون می دانم برای که بنویسم ..
برای کسی که ذره ذره وجودم در آرزوی دیدنش آب می شود و امید دیدنش به من نیروی مقاومت می دهد .
برای کسی که آرزوی ذوب شدن در گرمای نگاهش را دارم . و برای تو که عشقت هر لحظه وجودم را
شعله ور می کند , تنها یاد توست که آتش درونی ام را خاموش می کند .
اکنون می دانم از چه بنویسم..
از عشق تو .. هرچند هرچه بنویسم گویی چیزی ننوشته ام و هرچقدر بگویم دوستت دارم انگار چیزی نگفته ام
. هرچه بگویم از آتش درونی ام آگاه نمی شوی . اما به امید روزی می نویسم که چشمانت در چشمان منتظرم گره خورد و به آن امید می نویسم که روزی حرفهایم را که برروی این ورقه سفید جاری می شوند بخوانی .
هرچند که ذره ای باشد از اقیانوس عشقم ...
هوای قلبم ابری و فضای چشمانم تر و سینه ام سنگین از کوله بار عشق و نگرانی
همراه شدن با تو رویایی دیرینه است که من اسیر آسمان و تو سهیل آسمانی
یک پرنده ی تنهایم و یک سکوت پژمرده و تو درخشان چو ماه تابانی
شهر سبز من امشب میزبان باران عشق است و تو همراه و کنارم باش در این شب بارانی
تنگ است دل من ای یار نظری بنما بر این دل آهسته و پنهانی
گلم تمام این جملات رو با تمام وجودم تقدیم میکنم به تو که تنها دلیل زندگیمی
باز کن پنجره را
و به مهتاب بگو :
صفحه ی ذهن کبوتر آبی ست
خواب گل مهتابی ست
ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه ی زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود
تا دلم باز شود
دلم اینجا تنگ است
دلم اینجا سرد است
فصل ها بی معنی
آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا
ای همیشه آبی
ای همیشه دریا
ای تمام خورشید
ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
ای همیشه روشن
باز کن چشم من
ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه ی زندگی آغازشود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود
تا دلم باز شود
